من اینبار سعی کردم بی توجه به نقل قول های دوستانم و بدون پیش زمینه وارد کلاس استاد شوم .
. اتوبوس آمد ......یه لحظه...... .
. خب بعله ؛میخواستم پیش داوری نکنم مثلا ...شانس من هم بود اوایل کلاس را از دست میدادم و ظاهرا استاد آن موقع ها صحبت های خود را داشتند ....اینبار من باز هم دیر رسیدم ولی رسیدم به اواسطش .. خلاصه استادی که خیلی برایش احترام قائل بودم و هستم و ایشان را فرد دانشمند و از معدود اساتید باسواد میدانم را در حالتی دیدم که شنیدن حرف های مخالف آن هم از زبان دانشجو برایش خیلی سخت بود و ایشان زود از کوره در رفتند یعنی زودتر از ما.... باتوجه به موفقیت هایی که کسب کرده اند و اینکه به چندین کشور خارجی رفته اند و به قول خودشان شاگرد شاگرد پیاژه هستند و با دانشمندان عصر هم مکاتبه دارند و قس علی هذا! طبیعی است که برای حرف های صد من یه غاز ما (من و زینب) با نیشخند دی مانندی نگاه کنند و اجازه صحبت به ما ندهند... اما دیگر غیرطبیعی است که تحمل شنیدن حرف مخالف هرچند نادرست را نداشته باشند و از اول تا آخر به ما تیکه بندازند و قس علی هذا!!!
البته محبت من به شخصه به این استاد خیلی بیشتر شد ..ایشان هم آخر کلاس گفتند که دانشجویان منتقدشان را بیشتر دوست دارند...یعنی ارادت دارند:)))
ولی خب نکاتی که یاد گرفتم از این جلسه: اگر استاد شدم:
1_هیچ وقت وسط حرف دانشجو نمیپرم.
2_تیکه مکرر و مشدد نمی اندازم. (تازه رسیدیم ایستگاه دانشگاه آزاد:((( )
3_یکم که از عناوینم گفتم دیگه تکرار نمیکنم تا خودشان مرا بشناسند مثل استاد و.ی.
4_سعی میکنم نگاهی جامع و منصفانه به نظرات اشخاص سیاسی و غیرسیاسی مملکت داشته باشم.
(جلو ایستگاه سازمان آب .... اوووووف)
خب خسته شدم همین هایی که گفتم را رعایت کنم خودش خیلی است... والسلام علی من اتبع الهدی
شرحه شرحه های دل یک استاد...
ما را در سایت شرحه شرحه های دل یک استاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24