من ته فنجانم...

خرید بک لینک

اگر در این فنجان ته مانده ای هم از من باقی مانده باشد آن را مینوشیدم....

من در گذر لحظه ها خودم را پوشاندم ...

بدون خودخواهی...

تمام شد همه سروده های بیکرانه ام....تمام شدند همه پرواز های بلندای خیالم.

رفتند تمام شکوه ها و نماندند تمام آرزوها و پریدند همه مهربانی ها.

دروغ است همه صادقانه ها... چه زیباست رد اشک که نفی میکند همه گفته هایم را...

لااقل بگذار اینبار خیال کنم وجود ندارند آنچه می اندیشم در برهوت عدمم... و بگذار یکبار مست شوم از آشفتگی هایی که من در آن نقشی نداشتم...لااقل بگذار باور کنم که تا اینجا هم خوب آمده ام و میتوانست از این بدتر هم بشود...

بگذار دیگر سرم در لاک وامانده خودم باشد ...حتی علت اشک های مرا هم سیاسی کردی اما نبودند، این ها همانهایی هستند که من جاهلانه میریزم ولی انتظار دارم صادقانه از من بپذیری...

شرحه شرحه های دل یک استاد...

ما را در سایت شرحه شرحه های دل یک استاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:08

صفحه بندی