تودیع مریم و معارفه زهرا جان

خرید بک لینک

یا سند من لا سند له...

عاقا امروز خیلی روز خوبی بود ،خیلی خوش گذشت...یعنی اون خنده هایی که مجبوری حبس کنی و تقوا به خرج بدی دیگه شرعا توی جلسه حلال میشد....آخه کلا نمیشه صحبت های این شخص بزرگوار بسیجی رو شنید و نخندید ...آخه صاف صاف تیکه های جوندار و با معنی مینداخت ..البته خانم دکتر هم با دقت تیکه ها رو میشنیدن و تحلیل میکردن ..گاهی اخم میکردن و سر به زیر بودن و گاهی لپاشون سرخ میشد و به چشم هاش نگاه میکردن...(کلا اون تیکه اولین مسلح شهر تا چند ساعت اوقات ما رو مفرح کرده بود....)

حالا مگه آقای ج ول میکرد : ایشون اسلحه هم دستشون بوده(خنده حضار)

یه دو نفر از این بسیجی ها رو بکشین (خنده حضار)

ما فففففقققققططططط حمایت معنوی داریم (خنده حضار)

فک کنم اگه جلسه بیشتر طول میکشید بلاشک همه تسلیم میشدن و بودجه فرهنگی دانشگاه رو کلا تسلیم بسیج میکردن به قول سید یکی به نعل میزد صدتا به میخ ... ولی کلا امروز رو دوس داشتم هم آموزنده بود و هم برطرف کننده یک چالش(((:

شرحه شرحه های دل یک استاد...

ما را در سایت شرحه شرحه های دل یک استاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 18:45

صفحه بندی