لابکین علیک بکاء الفاقدین!!!!
امروز که صبح رسیدیم راه آهن تهران رفتم دستشویی و خلاصه چی شد
انگشترم همون سنگ یمانی که خیلی دوسش داشتم و امام رضا بهم داده بود در آوردم...خلاصه دیر شده بود منم سریع شالم رو دور سرم پیچیدم و کلی گیره و سنجاق زدم..اون وسط هم یک خانوم مهربونی منو به حرف گرفت که آها شما اینجوری روسری میبندین و شال میبندین و چه جالب و این حرفا ...منم با روی باز توضیح دادم و بعد هم برای اینکه ازم شماره نخواد(مکرر تجربه دارم دیگه خواستگار شناس شدم) ...سریع الفرار و گفتم.....حواسم نبود که ای دل غافل انگشتر نقره خوشجلم جا موند...به دقیقه نکشید با یک حالت پریشان شبیه به گریه دوییدم برش دارم که دیدم نیست ...باورم نمیشد...همه جا رو گشتم از اشیا گمشده تا افسر نگهبان تا خدمه و پلیس..حتی.
رفتم از اورژانس هم پرسیدم که:خانوم کسی به شما انگشتر نداده ؟؟ خانومه با یک حالت تمسخر گفت:چرا نامزدم یه دونه داده...یعنی اون لحظه خدا بهش رحم کرد اونقد حالم بد بود که فقط به احترام چادرم چیزی بهش نگفتم....
حالا بگذریم مامانم اینا سوار ماشین دم راه آهن منتظرم بودن ...با دلی ناآرام و قلبی نامطمئن و چشم هایی گریان راه آهن رو ترک کردیم...خانومه خدمه دستشویی وقتی اضطراب شدید منو دید تیر خلاص رو بهم زد و گفت : خانوم کجای کاری؟؟ اینجا به عینک و مقنعه من هم رحم نکردن...فکر کن عینک طبی آخه به چه دردی میخوره و این حرفا ....منم تمام مدت به این جمله فکر میکرد م که این انصاف نیست ...این مال حرومه که ...اصلا باورم نمیشه..
خلاصه توی ماشین همش به عبارت ..."ولابکین علیک بکاء الفاقدین" فکر میکردم:((( حال من در اون مدت خیلی ناجور بود من چیز ارزشمندی رو گم کرده بودم...
توی ماشین به این عبارت خیلی فکر کردم چون هم گریون بودم و هم فاقد ...ما وقتی دعای کمیل میخونم باید خیلی خجالت بکشیم چون واقعا داریم دروغ میگیم(به خصوص که که اولش میگیم :"اقسم صادقا")...من خودم رو میگم ..تا حالا شده واسه دیدار خدا حتی یک لحظه مثل بکاء الفاقدین گریه کنم؟؟؟ بکاء الفاقدین خیلی بی تابی داره ...خیلی حسرت داره آدم میخواد به همه جا سر بزنه حتی از آبروش هم مایه میذاره( آخه جلوی مدیریت راه آهن حالت گریه داشتم دختر بیس ساله) ...
خلاصه اومدیم خونه به خدا گفتم خدایا اون هدیه امام رضاس بهم برش گردون ...گناه دارم همش عبارت: " انه علی رجعه ی لقادر " رو میخوندم به شما هم توصیه میکنم بخونید اگه چیزی گم شد معجزه کرده واسه من سه بار.....
.
دو ساعت بعد از گمشده های راه آهن زنگ زدن و گفتن علی الظاهر خانمی انگشتر رو آورده و داده به بلیط فروشی و حالا هم اینجاست و فکر کنم همون خانمست که منو به حرف گرفته بود...
خلاصه خدا خیرش بده ...
ممنونم ازت خدا شرحه شرحه های دل یک استاد...
ما را در سایت شرحه شرحه های دل یک استاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:11