یا حبیب من لا حبیب له...
.
.
در دیوانگی آن دختر خوشحال همین بس که اسب سفید اصلا بال ندارد..پس این توقع از اساس موهوم است...
.
.شاید
اضطراب امروز را یکبار در صبح کنکورم تجربه کرده باشم لحظه دادن پاسخنامه ای که نقاطی را با مداد روی آن مشکی کرده بودم ...
بیشتر اضطراب من به خاطر معلق بودن است ...پریشانی حاصل از برزخ...یعنی اینکه نمی دانستم امسال به رشته مورد نظرم در شهر مورد نظرم میرسم یا نه....میمانم سال بعد ...آن لحظه که بیرون آمدم بدنم لمس بود فقط میخواستم بیرون بروم ...محیط آن دانشگاه و راهرو های مخوفش برایم عذاب آور بود ...واضح بود من شکست خورده بودم...(بغض سنگین :( .....)
امروز هم دوباره بعد از دوسال این احساس تکرار شد ..تپش قلب ،بی تابی و غریبی با اعضای خانواده...نگاه تند تند به ساعت برای عبور لحظات...دعا و خواندن آیه الکرسی...دلیلش هم همین معلق بودنم بود همین که ندانی حالا که چی ؟ من باید چه کنم؟ مسئله یک انسان است!!!مسئله یک عمر است...اصلا مسئله همه چیز من است....
این برزخ بودن شرایط انسان را دیوانه میکند...این خوف و رجا(پرشدن چشم ها به اشک........)
خوب نیست برای من ...من برزخ را دوست ندارم...شاید همه گناهانم در برزخ خدا پاک شود و به قیامت نرسد حتی....(دیگر اشک ها باریدند.....)
همین دیگر خوبیش این بود که فهمیدم دلیل اضطراب آدم ها یا حداقل من محدثه....این احساس بلاتکلیفی است نه اینکه منتظر تکلیف از جانب کسی باشم نه....گاهی اوقات تحیر انسان از جنس دیگریست....اصلا فقط میخواهی متحیر بمانی!!!! ...
.
از آن تحیر هایی که علی (ع) در مدینه داشت وقتی میخواست دسته گلش را به خاک بسپارد ولی کسی نبود که او را در منزلگاه همیشگی اش بگیرد ...علی آن لحظه متحیر بود اما چه تحیری....تمام انسان ها به فدای تحیرت علی.
خدایا عجب بارانی ...چشمانمان پر برکت باد...
شرحه شرحه های دل یک استاد...
ما را در سایت شرحه شرحه های دل یک استاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:14